به خوشبختی من امیدواره
یکی که چند ساله دور از اینجاست
من و تا بی نهایت دوست داره
تموم گریه هام و گریه می کرد
به لبخندای من لبخند میزد
تو خواب هر شبم آغوش میشد
من و با زندگی پیوند می زد
می خوام دنیا م و تو دستش بذارم
وجودم بوی خورشید و بگیره
تو بارونی ترین روزا بخندم
ببینم غصه هام از دست میره
می خوام فردا که چشمم باز میشه
ببینم زندگی تغییر کرده
یکی داره کنارم راه میره
خدا خواب من و تعبیر کرده
این مرد و میبینی ؟ روزی زنش بودم
خوشبوترین عطر روی تنش بودم
حالا برای هم تکرار کابوسیم
همدیگه رو گاهی بی عشق میبوسیم
از آخرین بوسه سی ساله خوابیده
خورشید سی ساله اینجا نتابیده
ما هر دو محرومیم از عشق ورزیدن
لبخند پوشیدن خواب هم و دیدن
مردی که هرشب شعر هام و دود میکرد
رویای شاعر بودن و نابود میکرد
وقتی تو بیداری چیزی نمیبینه
تو خواب هر روزش رویای من اینه
موهام و میبافه رو شونه میندازه
با نی نی چشمام آهنگ میسازه
اما تو بیداری دستش تبر میشه
هرروز این موها کوتاهتر میشه
آهنگها گیجن نتها همه خسته
رویام و میگیره آهسته آهسته
مردی که هرشب شعرهام و دود میکرد
رویای شاعر بودن و نابود میکرد
نازنین شاطرپور
اسفند88
این آخرین غزلیه که گفتم
باز هم از زن و تمام دردهایش مینویسم و طبق همیشه با انتقاد گروهی از مردان روبرو میشود.
درد من زن شده زن درد شده
زیر شلاق زنی مرد شده
چادرش مرگ به سر میکشد و
دامنش باغچه ای زرد شده
دیگران بسکه به او طعنه زدند
روحش آواره و شبگرد شده
رودها خشک شد امیدی نیست
غسل تعمید زنی طرد شده
گورکن زود بکن گورش را
این زن از معجزه دلسرد شده
جای هر نام و نشانی بر سنگ
بنویسید زنی مرد شده