تبليغاتX
لبخند شور
در زندگی زخم هاییست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد
زخم
 
به بوسیدن عادت نداری بزن
زدن کار هر روز تو با منه
تو سنگی ترین قلب و داری بزن
که با روح و احساس من دشمنه

به بوسیدن عادت نداری بزن
تنم با نوازش هم آغوش نیست
فقط چشمت و بستی و می زنی
تو خشمت تو این خونه خاموش نیست

همه جای این خونه یعنی که من
از احساس وحشت لبالب شدم
هم جای این خونه یعنی که من
شب و روز هم بستر شب شدم

به جز تو کسی دشمن من نبود
چشاش و نبست و کبودم نکرد
ازم حس زیبای زن بودن و
به جز تو کسی ذره ای کم نکرد

نه، آغوشت امنیت من نبود
حضورت بهم ترس و دلشوره داد
بزن من هنوزم نفس می کشم
مهم نیست هر چی به روزم بیاد

نازنین شاطری پور
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 19:42  توسط نازنین شاطری پور  | 

یکی داره کنارم راه میره

به خوشبختی من امیدواره

یکی که چند ساله دور از اینجاست

من و تا بی نهایت دوست داره

 

تموم گریه هام و گریه می کرد

به لبخندای من لبخند میزد

تو خواب هر شبم آغوش میشد

من و با زندگی پیوند می زد

 

می خوام دنیا م و تو دستش بذارم

وجودم بوی خورشید و بگیره

تو بارونی ترین روزا بخندم

ببینم غصه هام از دست میره

 

می خوام فردا که چشمم باز میشه

ببینم زندگی تغییر کرده

یکی داره کنارم راه میره

خدا خواب من و تعبیر کرده

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 12:0  توسط نازنین شاطری پور  | 

این ترانه اولین تجربه منه و خیلی دوسش دارم

این مرد و میبینی ؟ روزی زنش بودم

خوشبوترین عطر روی تنش بودم

حالا برای هم تکرار کابوسیم

همدیگه رو گاهی بی عشق میبوسیم

از آخرین بوسه سی ساله خوابیده

خورشید سی ساله اینجا نتابیده

ما هر دو محرومیم از عشق ورزیدن

لبخند پوشیدن خواب هم و دیدن

مردی که هرشب شعر هام و دود میکرد

رویای شاعر بودن و نابود میکرد

وقتی تو بیداری چیزی نمیبینه

تو خواب هر روزش رویای من اینه

موهام و میبافه رو شونه میندازه

با نی نی چشمام آهنگ میسازه

اما تو بیداری دستش تبر میشه

هرروز این موها کوتاهتر میشه

آهنگها گیجن نتها همه خسته

رویام و میگیره آهسته آهسته

 

مردی که هرشب شعرهام و دود میکرد

رویای شاعر بودن و نابود میکرد

نازنین شاطرپور

اسفند88

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 13:26  توسط نازنین شاطری پور  | 

شاملو: عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم'' اشتباه مي کنم، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،  در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم   به خاطر داشته باشیم که : عمر کوتاه است، رسیدن به خواسته هایمان را طولانی نکنیم. راه ما هموار است، آن را پیچیده نکنیم .. نگهداشتن دوستان خوب گرانبها است، به سادگی از دست ندهیم . سخن گفتن سهل است، گوش کردن را تمرین کنیم. طبیعت پر از لطف است، نامهربانی نکنیم. زندگی آسان است، آن را مشکل نکنیم . دنیا پر از زیبائی است، چشمانمان را به سادگی نبندیم . ذهن ما پر از جواب است، سوالاتمان را بپرسیم. رسیدن به آرزوها آسان است، راه سخت تر را نرويم
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 11:9  توسط نازنین شاطری پور  | 

این آخرین غزلیه که گفتم

باز هم از زن و تمام دردهایش مینویسم و طبق همیشه با انتقاد گروهی از مردان روبرو میشود.

 

درد من زن شده زن درد شده

زیر شلاق زنی مرد شده

چادرش مرگ به سر میکشد و

دامنش باغچه ای زرد شده

دیگران بسکه به او طعنه زدند

روحش آواره و شبگرد شده

رودها خشک شد امیدی نیست

غسل تعمید زنی طرد شده

گورکن زود بکن گورش را

این زن از معجزه دلسرد شده

جای هر نام و نشانی بر سنگ

بنویسید زنی مرد شده

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 13:0  توسط نازنین شاطری پور  |